77.هم اکنون به یاری شما نیازمندیم

یکی از دوستام چند وقتی هست با بیماری ام اس دست و پنجه نرم میکنه. خب تنها چیزی که من از این بیماری میدونم اینه که اعصاب رو درگیر میکنه و درجات مختلفی داره که حتی میتونه فرد رو زمینگیر کنه. دوستم الان هر از چند گاهی بیماریش به صورت دوره ای عود میکنه. از نظر روحی به شدت داغونه و من نمیدونم چطور میتونم کمی حالش رو بهتر کنم. حتی نمیدونم دقیقا در زمان عود بیماریش با چه مسائلی درگیر هست که اینقدر افسرده ش کرده. اگر شما اطلاعاتی دارید در این زمینه و یا پیشنهاداتی که بتونم حالش رو عوض کنم ممنون میشم بیان کنید. تن تون سلامت و دل تون شاد ان شاالله

منبع این نوشته : منبع
میکنه

72.کی میرسد خیال طبیبان به درد من؟

+سلام

×سلام عزیزم بفرما. خب چی شده ؟

+گلودرد گوش درد سردرد اب ریزش بینی تب و لرز و کوفتگی. فکر نکنم دیگه علامت دیگه بوده باشه بهش گرفتار بشم.

×واقعا !




#کی میرسد خیال طبیبان به درد من؟

 دردم بدان رسید که نتوان خیال کرد (هلالی جغتایی)


منبع این نوشته : منبع
خیال ,خیال طبیبان ,میرسد خیال

78.دقیقا نیمه شب

امشب ساعت دوازده قراره همه برن زیر پست پرزیدنت ترامپ بنویسند که مردم ایران الان به حمایت بین المللی و اینترنت نیاز دارن لطفا به ما کمک کنید. گفتم شما هم در جریان باشید شاید خواستید برید از پرزیدنت ترامپ تقاضای کمک کنید.


#نخندید. یکی به پرزیدنت ترامپ خندید قورباغه شد!

#میگم از همین جا به تحریم های جدید سلام عرض میکنم. سلام تحریم✋ خوبی تحریم✋ حداقل بذار بعد پنج سال من یه دست بارونی پوتین بخرم بعد ییا تحریم✋قربانت تحریم✋


منبع این نوشته : منبع
تحریم✋ ,ترامپ ,پرزیدنت ,پرزیدنت ترامپ

70.نقطه امن

به دیوار بین چهارچوب در بالکن و میز نهارخوری تکیه داده بود. زلزله که شد جیغ زنان مسیر سالن رو در پیش گرفت. نمیدونم چطور پیش خودش حساب کرده بود که میتونه از بین اون جمعیت بگذره و سه طبقه رو پایین بره و از زلزله جلو بزنه!

#آغوش امن خدا رو هم همینطور رها میکنیم به امیدهای واهی

سنجاقک:
اولا مدرسه که میرفتیم میگفتن بهترین کار پناه گرفتن در اولین چهارچوب, کنج یا میز و بدترین کار فرار به سمت راه پله. پس تو مدرسه چی یاد گرفتن اینا!
دوما من تازه عمق دسته گل جناب جهانگیری رو درک کردم. آنچنان وحشتی به جان ساکنین مسکن مهر که بماند, به جان اقوام ساکنین مسکن مهر هم انداختند که ... . فقط میتونم بگم خدا امواتت رو بیامرزه جناب حقانیان.

منبع این نوشته : منبع
ساکنین مسکن

67.زائر

جمعیت حشد الشعبی داشتن رژه میرفتن . داشتن از حرم میومدن .

عکس ها خوب نشد اما اگه یکم دقت کنید یه چیزایی معلومه.


واقعا اندکی تامل بد نیست .

کشوری که نه صنعت داره ؛ نه کشاورزی ؛ کشوری که جنگ زده هست 

اونوقت یه ماه و هر روز 24 ساعته با کمترین امکانات اطعام میدن . کلی التماس هم میکنن که حتما بخوری .

 

20 میلیون نفر غذا میخورن ، مینوشن ، اسکان داده میشن در حالی که آب از آب تکون نمیخوره .

در کدوم کشور خارجی دیگه ای اینچنین برنامه ای هست .

واقعا این حس از کجاست .


خانواده ای که خودشون در فقر هستن دارن بهترین پذیرایی رو از زائرا میکنن.


اینقدر صحنه های زیبا تو این چند روز دیدم که واقعا نمیدونم در مورد کدومشون حرف بزنم.

متاسفانه اهل عکاسی نیستم وگرنه بی نهایت زیبایی هست


واقعا . یعنی تا چشم کار میکنه حس زیبا ست .


پیر مردی توی راه داشت خاک جلوی موکب رو جارو میکرد . حسابی خاکی شده بود . صداش کردیم اومد و صحبت کردیم.

میگفت من اینجا رو جارو میزنم و این خاک پای زائرا روی تن من میشینه . اونوقت اون دنیا این تن رو آتیش نمیسوزونه آخه خاک پای زوار کربلا روش نشسته


یه شب توی موکب کاروان ترکیه ای خوابیدم(بمامد که چطوری خودمو جا دادم)  . 

یعنی عطش داشتن برای ایران . خسته شده بودن از کشورشون. 

دختر مجردی بود که از خدا میخاست که با یه ایرانی ازدواج کنه . دلیلش رو که پرسیدم گفت توی ایران شما خانم معصومه دارین امام رضا دارین دیگه چی کم دارین . امنیت دارین . آزادانه مسلمانی میکنید . مراسم روضه میگیرین ....


اینقدر دلشون پر بود . با کوچکترین تلنگر احساساتی میشدن و .


واقعا . یعنی من شرمندشون شدم .

بهش گفتم مردم ما کلی پول خرج میکنن تا بیان ترکیه اونوقت شما اینجوری میگی !


یا همین هدیه هایی که به بچه ها دادیم . واقعا ارزش مادی زیادی نداشت . اما خنده ای شیرین بر روی لبهاشون میاورد .

اینقدر تشکر میکردن من شرمنده میشدم.


یه جا حتی یه زایر پاکستانی وقتی دید من به بچه ها هدیه میدم . اومد و از من خواست یکی از هدیه ها رو برای بچه کوچیکش که تو خونه داره بدم .

اول قبول نکردم اما وقتی دیدم همین هدیه براش خاطره شیرین از زیارت میشه یه هدیه بهش دادم.


مدیر عزیز ببخشید زیاد حرف زدم .

واقعا اینقدر صحنه های زیبا دیدم که دلم نیومد چندتا شو اینجا نگم.



#پیام های یک زائر اربعینی 

#دارم فکر میکنم به اون آدم هایی که سالها و دهه ها قبل این مسیر رو شبانه و مخفیانه و از مسیرهای فرعی میرفتند تا به گشتی های بعثی برخورد نکنند. شاید استقامتی رو که آقا امروز بهش اشاره کردند باید از همین مردم آموخت.

#از درک خیلی چیزها عاجزم و این جز از عجز من نیست


منبع این نوشته : منبع
واقعا ,هدیه ,اینقدر ,دارین ,همین ,زیبا ,همین هدیه ,واقعا یعنی ,اینقدر صحنه

75.سخت ترین زلزله ها

همون طور که خاک جلوی بیل جمع میشد فکر میکردم وقت زلزله از هول اینکه سقف رو سرمون نیاد چقدر خودمون رو میکوبیم به در و دیوار , غواص ها لحظه ای که خاک روی صورتشون میریخت چه میکردن؟ 
حتی به راشل کوری هم فکر کردم.

#اشنوگل میدیدیم
#دلم باز رفت خین , پیش نسیم غریبی که از ام الرصاص میرسید 
#چون آینه پیش تو نشستم که ببینی * در من اثر سخت ترین زلزله ها را

منبع این نوشته : منبع
زلزله ,ترین زلزله

69.دیدار

میرفتم به سمت جاکفشی که متوجه شون شدم. گوشی رو دادند به خانمی و خودشون جلوی بنر شهدای مدافع حرم استان ایستادند. اومدم عقب تا عکسشون خراب نشه. کنار گوشم گفت تو جبهه با هم بودند الان بعد سال ها همدیگه رو تو مسجد دیدند. لبخند زدم به یاد اون شب که وقتی از کلاس برمیگشتم راننده ای که من و آقای بابا رو سوار کرد وسط راه گفت من فکر کنم شما رو میشناسم شما تو جبهه فرمانده دسته مون بودی. تمام ادرس ها رو هم درست داد اما چون اون زمان کم سن بود و تغییر قیافه ش در گذر زمان محسوس متاسفانه آقای بابا به یاد نیاوردش. تمام مسیر از منطقه گفتند و اخر هم ما رو به جای ایستگاه تا خونه رسوند. 

#آخرش خودم ازشون عکس گرفتم. یکی شون به شدت آشنا بود. کی میدونه؟ شاید عکس جفتشون لا به لای عکس های جبهه آقای بابا بوده!

منبع این نوشته : منبع
آقای ,آقای بابا

82.یادم نمیره

تلگرام همچنان فیلتره و فیلترشکن هم بگیر نگیر داره

عکس کار رو تو اینستا میفرستم اما خبری از آن شدن مشتری نیست

پیام میدم بهش

میگه گوشیش خرابه و تبلت بچه ش رو برداشته که اینستا نداره روش

عکس رو به رسم اون قدیم ها اپلود میکنم و لینکش رو پیامک میکنم تا قبل از ثابت کردن عروسکها با چسب اگه تغییری میخواد براش بدم که البته راضی هست و همین شکل رو میپسنده

یاد اولین مشتری اینترنتیم افتادم

چقدر خندیدیم با هم

اون سفارشش رو اشتباه زیر یه کار دیگه ثبت کرد 

من یادم رفت و شماره تماس و اسمش رو نگرفتم

مسئول پست چقدر تعجب کرد که میخوام بسته رو به اسم مستعارش بفرستم

هستی بانو جان؟

من یادم نمیره اولین کسی که بعد مامان و ابجی کوچیکه بهم اعتماد کرد و اینترنتی سفارش داد شما بودی خانم الف مهربونم


#http://l1l.ir/3lmy


منبع این نوشته : منبع
یادم ,یادم نمیره

76.از یاد برود

میگه اینا رو دیگه نمیخوای یا لازمشون داری که اوردی بیرون؟!

میگم میخوام بدم برن که دیگه تو خاطراتم نباشن.


#یعنی واقعا میشه فراموش کنم؟

#از کل کتاب های زبان فقط کتاب قصه هام رو نگه داشتم. تنها بخشی که نمیخوام از یاد ببرم. مینشست کنارم و ترجمه فارسی منو گوش میکرد تا کمکم کنه تو خلاصه کردن متن انگلیسی


منبع این نوشته : منبع